الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

210

ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )

گشودند فضايى وسيع نمايان شد . در آن ميدان تختى طلايى به چشم مىخورد كه بالاى آن مردى بلندقامت به اندازهء دوازده وجب با لباس‌هايى زربافت بود و در كنارش عصايى طلايى كه سر آن يك دانه از ياقوت سرخ بود و در سمت ديگر نيز مردى بود موهاى سر و ريشش سفيد ، داراى دو زلف بافته و در كنارش لوحى كه بر آن به « حمرايى » نوشته بود : « به نام تو اى خدا ، پروردگار حمير ! منم حسّان بن عمرو پادشاه ، نيست پادشاهى جز خدا ، زيستم در اين جهان با آرزوهاى فراوان ، و مردم با فرا رسيدن اجل . در دوران « و خزهيد » ، كه در آن دوازده هزار فرمان‌روا هلاك گرديد ، و من آخرين آنان بودم ، از ترس مرگ به كوه پناه بردم تا مرا از چنگال مرگ نجات بخشد ، ولى سودى نداشت . « 1 » لتجدنّها من حسن تذكيرك ، و بلاغ موعظتك بمحلّة الشّفيق عليك ؛ دنيا را در حسن يادآورى تو و بلاغ موعظه ، به منزلهء يارى دل‌سوز بيابى . در صحاح آورده : أشفقت من كذا ، يعنى از آن‌چيز ترسيدم ، و أشفقت على الصغير ؛ يعنى بر كودك ترحّم و دل‌سوزى نمودم . در صحاح گويد : . . . مشفق و شفيق ؛ مهربان ، نصيحت‌كننده ، دل‌سوز . هنگامىكه امير المؤمنين عليه السّلام از يكى از ياران خود شنيد كه به هنگام مرور و بازديد از آثار طاق كسرى به شعر ابن يعقوب تميمى تمثّل مىجست : جرت الرياح على مكان ديارهم * فكأنهم كانوا على ميعاد ؛ وزيد بادها بر خرابه‌هاى ديارشان كه گويى آنها مىبوده‌اند بر وعده‌گاهى . فرمود : چرا نخواندى : كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ * وَ نَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ * كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ * فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ « 2 » ؛ چه‌بسيار در دنيا ( نظير فرعونيان بودند و ) باغ و بستان‌ها و چشمه‌هاى آب ، و كشت و زرع‌ها و مقام و منزل‌هاى عالى رها كردند ( و رفتند ) و ناز و نعمت وافرى كه

--> ( 1 ) . ج 8 ، ص 123 . ( 2 ) . دخان ( 44 ) آيات 25 - 29 .